خرید شال علی شاکری: حمله آمریکا تنها آزادی‌ را از بین می‌برد

علی شاکری، پژوهشگر ایرانی آمریکایی، ده روزی است که از زندان اوین آزاد شده و به آمریکا بازگشته است. شاکری بیش از چهارماه همزمان با هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش، دو ایرانی آمریکایی دیگر، در حبس بود. این پژوهشگر ایرانی آمریکایی پنجاه و نه ساله در اهواز متولد شده است و از سال 1350 (1971) در آمریکا زندگی می‌کند. شاکری پس از آزادی برای نخستین بار است که با یک رسانه ایرانی (زمانه) گفت‌وگو می‌کند.شاکری ابتدا از خانواده و آغاز فعالیت‌هایش و افکار و ایده‌هایش برای اصلاحات در ایران و موقعیت کنونی کشور در تقابل با آمریکا می‌گوید.علي شاکري: در خانواده‌اي متولد شدم که عاشق روحانيت بود، پدرم بسيار مذهبي بود و در عين حال مصدقي بود. پيش از سال 1341 در قم، در زماني که آيت الله خميني مبارزات سياسي را آغاز کرده وچشمم را به سياست گشودم و زماني که سال 1971 به آمريکا آمدم، پس از دو سال در کنفدراسيون جهاني فعال شدم.• شما کي از زندان آزاد شديد؟شاکري: دوم مهرآزاد شدم. هجده ارديبهشت دستگير شدم و دوم مهر پس از صد و چهل روز آزاد شدم. حدود پانزده روز در ايران بودم که تلاش مي‌کردم اجازه خروج از کشور را بگيرم و وقتي اجازه خروج گرفتم به دنبال پاسپورت ام رفتم و اشياء ام را از سازمان امنيت پس گرفتم و سه شنبه گذشته، يعني حدود هشت روز پيش وارد آمريکا شدم.
• زندان چطور بود؟ بدتر از آن چيزي بود که فکر مي‌کرديد يا بهتر بود؟شاکري: دو جهت داشت، اولا برخورد فيزيکي، تنبيه و غيره با من نشد، نه از گارد و نه از کسي که داروي من را مي‌آورد، نه از کساني که غذا مي‌دادند و نه از کساني که مرا بازجويي مي‌کردند. هيچ تنبيه فيزيکي نداشتم و از اين جهت بهتر از آن چيزي بود که من در خارج از ايران شنيده بودم، يا قبلا در سالهاي گذشته بوده و يا نسبت به کسان ديگري وجود داشته، و يا با آدم‌هايي مثل ما را که حداقل، کساني را در سطح سازمان ملل داشتيم، چنين بر خوردهايي نشد. با توجه به اين که بسياري از شما نمي‌دانيد که فعاليتهاي مخفي بسياري از طريق مقامات بزرگ سازمان ملل و مقامات بزرگ آمريکا انجام شد، حتي در تماس با رهبري، اما چه بسا کسان بيچاره و مظلومي که هيچ کس را نداشتند و براي مثال به دليل يک فعاليت کوچک دانشجويي دستگير شدند. من کماکان مواضع گذشته خودم را دارم و قلبم براي هر زنداني سياسي درايران و جهان مي‌تپد و اميدوارم روزي برسد که اين موارد نباشند. از جهت اول اين گونه بود اما از جهت دوم، زندان آسايش گاه نيست و ندامتگاه است و به ويژه از صد و چهل روز، من صد و چهارده روز در انفرادي بودم و انفرادي جهنم است. من واقعا آرزو ندارم که حتي، دشمنم هم يک روز در انفرادي باشد. انفرادي انسان را به خودکشي مي‌رساند. ديروز من خواندم، يک نفر در همدان در بازداشتگاه خودکشي کرده است. واقعا انديشه خودکشي در تنهايي به خصوص براي انسان‌هايي که خيلي اجتماعي و گرم و اهل گفتگو هستند و دوستان زيادي دارند، در انفرادي بسيار مشکل آفرين است.
• علي شاکري وقتي زنداني شد، هيچ توضيحي از سوي هيچ مقامي داده نشد، وقتي هم که آزاد شديد باز هم هيچ توضيحي داده نشد. به شما گفتند که چرا دستگير شده بوديد و براي چي آزاد شديد؟شاکري: يک مطلبي خود شما نوشته بوديد: ميگن برو؛ من هم وقتي پرسيدم چرا من رو گرفتند، گفتند: برو تو، وقتي گفتم چرا من رو مي‌فرستيد بيرون، گفتند: برو بيرون. عملا اتهام من عليه امنيت کشور بود، بود ولي حکم خاصي توضيح داده نشد.
• به عنوان آخرين سوال، الان با دو مسئله در ايران مواجه هستيم. مسئله حقوق بشر، استبداد و رابطه مردم ايران با دولت و مسئله جنگ، به نظر شما کداميک مهم تر است و آيا بايد با هر دوي اينها برخورد کرد و يا الويتي براي يکي از اينها قائل هستيد؟شاکري: سوال پيچيده‌اي است، ما بايد دعا کنيم و کار کنيم که در ايران، دو صدايي يا چند صدايي نميرد. البته چند صدايي هم در ايران نداريم، فقط دو صدايي داريم. به خاطر اين موضوع آدم‌هايي مثل من در انتخابات گذشته شرکت کردند.مردن اين دو صدايي به زيان همه است، اين که هر رئيس جمهوري بيايد کارگزار است، انديشه اي به غايت نادرست است. شايد هشتاد درصد آدمهايي که من ملاقات کردم از آنهايي که انتخابات را تحريم کرده بودند و حالا پشيمان بودند. آنها فکر مي‌کردند شرکت در انتخابات غلط است و فکر مي‌کردند هيچ تفاوتي نخواهد داشت. به اين جهت اصلاح تدريجي ممکن را در ايران در چهارچوب قانونمندي کنوني به عنوان استراتژي راهبردي سياسي تبديل کردن کار درستي است. تکرار مي‌کنم، کساني که بيشتر از هسته‌اي در خارج از کشور نيستند، اگر ادعاي بديل حاکميت در ايران را بکنند به غايت به خطا رفته‌اند و فقط بايد به قدر وزنه شان در چهارچوب اصلاح تدريجي ممکن که در چهار چوب حقوقي، چه اجتماعي، چه سياسي، آزادي و زندگي گام بردارند و مخصوصا در زماني که انسانهايي در بند هستند صداي آنها را به خارج برسانند. اما مسئله مهم و مبرم اين است که ما در مرحله يک تقابل و تصادم بزرگ مابين ايران و آمريکا هستيم. اگر جو اين تقابل عوض نشود، ايران به صورت جدي ضرر خواهد ديد. اميدوارم، مبادا يک هموطن در اين جو ناراحت کننده مسئله ثبات ايران را فراموش کند. ايران در جامعه بي ثبات خاور ميانه يکي از با ثبات ترين کشور‌هاي خاورميانه است. اگر بخواهيم اين ثبات را با هر انديشه‌اي به دور اندازيم تا ببينيم بعد چه خواهد شد و به فعاليتهايي در اين زمينه ادامه دهيم، نه تنها به سود مردم ايران نيست بلکه اين تقابل، آزادي‌ها را بيشتر و بيشتر خواهد گرفت. از اين جهت معتقدم، انديشمندان ما چه در خارج و چه در داخل بايد مواظب باشند. در داخل که همه انديشمندان به خوبي مي‌فهمند، به اين دليل که من با هر کسي که در داخل صحبت کردم، از بزرگان سياست، اپوزيسيون‌هاي داخل حاکميت و خارج حاکميت، هيچ کدام شان حاضر نيستد در مقابل حمله آمريکا قد خم کنند و قاطع ايستاده‌اند ومخالف حمله آمريکا به ايران هستند. مبادا کسي فکر کند که با ايجاد تبليغات براندازانه و يا از اين دست، مي‌توانند نظام را تکان دهند، چيزي که تکان مي‌خورد، محدود کردن آزادي‌هاي دمکراتيک است. به نظر من، مسئله مبرم ثبات ايران است. مهم و استراتژيکي و دور نما، آزادي بهتر، دمکراسي بيشتر و مسئله اصلاح تدريجي و ممکن ايران است، هر کس مي‌تواند اين را جلو ببرد و با نيت خودش و با خودش صلح داشته باشد تا بتواند این کار را انجام دهد.